تبلیغات
رنــگــارنــگ - مطالب بهمن 1392

این قرارمان نبود ...

خودت خوب میدانی ...

من و تو با هم  ما  شدیم ...

با هم ساختیم وجب به وجب دنیایی كه رویای مان بود ...

نگو كه به یاد نمی آوری ... !

چطور انتظار داری باور كنم نبودنت را ...

چطور انتظاری داری باور كنم رفتنت را ...

اصلا خودت هیچ ... ولی دلت چگونه راضی شد از این هوا دل بكند ... ؟!

حتما دلت را هم مثل خودت هوایی كردند ... می دانم ...

اصلا خودت هیچ ... من هم هیچ ... دلت هم به كنار ...

با كاكتوس هایمان چه كار كنم ؟ ...

آنها كه چند سال است از دستان تو آب می خورند ... ولی حالا چه كارشان كنم ؟

روزه گرفته اند ... روزه ی انتظار ... شاید هم اعتصاب غذا كرده اند ...

اشك می ریزند و با اشكشان خودشان را سیراب می كنند ...

بی تو حتی سیگار هم حاضر نیست با ریه هایم عجین شود ...

چطور انتظار داری دركت كنم ... ؟

چطور انتظار داری انگشتان غریبه ی لای گیسوانت را درك كنم ؟ ...

درك كه هیچ ... تجسم كردنش هم آزارم می دهد ...

یاغی ام  می كند ...

من را از خود بی خود می كند ...

بی تو روح خسته ام را چه كنم ... شمع ها را چه كنم ... باران را چه كنم ...

به هیچ كدامشان باور ندارم ... بوی خیانت می دهند ...

درست مثل خودت ...

 

كامیار میم

1392/7/11



تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392 | 01:01 ب.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات