تبلیغات
رنــگــارنــگ
با یاد او دلها آرام گیرند  ...

اول از همه  ...  سلام ...  !

خیلی وقت بود وبلاگ رو بروز نمی کردم 

و اینجا کم کم داشت متروکه میشد

ولی دوباره اومدم که بهتر از قبل ادامه بدم ...

برگشته ام ... با یک عالمه ایده ...



پ.ن: وبلاگ روزانه ، هر چند روز یکبار و یا هفته ای بروز میشود.
         


برچسب ها: میهن بلاگ، Again، نوشته های جدید،

تاریخ : پنجشنبه 24 مهر 1393 | 01:58 ق.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات
بنام او

از ساعت 16 دیروز دانشگاه بمدت 10 روز تعطیل شد(تعطیلش کردیم)
و بهانه ای شد تا دوباره برگردم به خونه و اتاقم و این یعنی 10 روز آرامش !
با خیال راحت و بدون دغدغه میتونم موزیکامو گوش بدم،بنویسم،بخابم...
و اگه احیانا وقت شد ی نگاهیم به درسام بندازم ... !

پ.ن :

1.ویولنم خیلی وقته کسی حتی بهش نگاهم نکرده،کلی باهاش حرف دارم
2.شنبه بعد اینهمه آرامش دوتا امتحان دارم که یکیشم میان ترمه




برچسب ها: تنهایی، دانشگاه، آرامش، خواب،

تاریخ : پنجشنبه 8 آبان 1393 | 03:33 ب.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات
گـاهی نیاز داریم بی خیال شویم
بـی خیال گذشته
بـی خیال آینده
بـی خیال احساس
بـی خیال اگر ها و شاید ها

گـاهی لازم است 
بگوییم هر چه بادا باد !


تاریخ : پنجشنبه 24 مهر 1393 | 03:05 ب.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات
گفت وگوی اختصاصی «موسیقی ما» با خواننده «سنتوری»
 درباره حضور در فیلم «لامپ 100» و شایعات این روزها ...

خواننده ترانه تیتراژ معروف فیلم «سنتوی» داریوش مهرجویی
بار دیگر به دنیای سینما بازگشته و در یک همکاری پر سر و صدا،
ترانه تیتراژ فیلم «لامپ 100» 
به کارگردانی «سعید آقاخانی» را می‌خواند.

 

ادامه گفت و گو در ادامه مطلب !
ا


ادامه مطلب برچسب ها: محسن چاووشی، سنتوری، داریوش مهرجویی، موسیقی ما،

تاریخ : یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 | 12:32 ب.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات
تیغیمو می بریم ... رعدیمو می غریم ...

فریادمون پشته ... كوهو تكون میده ...

از جارو جنجال دشمن نمی ترسیم ...

این خاك خیلی از این بازیا دیده ...

خون عزیزامون دریاست ای دنیا ...

سبز و سفید و سرخ ... آباد و آزاده ...

تا هست این پرچم ... بالاست ای دنیا ...

خلیج ایرانی آبی و آزاده ... ی ملت عاشق پشت تو واستاده ...

برای داشتن تو دنیا اگه جمع شه ... فك كن اجازه بدیم ی مو ازت كم شه ...



برچسب ها: سینا حجازی، محسن چاووشی، خلیج فارس،

تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 | 12:34 ب.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات
سلام ...

لطفا برای حمایت از وبلاگ
بر روی بنر تبلیغاتی گوشه پایین كلیك كنید ...

ممنون میشم ...



تاریخ : یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 | 01:31 ب.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات


میل باز کردن پنجره حتی لحظه ای در سر انگشتانم نمیلغـزد...
نگاهم حتی به اندازه یک پلک زدن خیره نمی ماند...
لبهایم حتی به اندازه یک بوسه بر هم نمینشینند...
دلم، دلم به اندازه یک دلتنگی خالی ست...
"
تو" ، هستی...
و همین همه مرا بس


برچسب ها: دل تنگی، فاصله،

تاریخ : یکشنبه 10 فروردین 1393 | 02:19 ب.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات
سلام ...
 
آدرس فیسبوكم :

https://www.facebook.com/kamyar.movludi


برچسب ها: فیسبوك، شبكه اجتماعی،

تاریخ : چهارشنبه 28 اسفند 1392 | 11:36 ب.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات

این قرارمان نبود ...

خودت خوب میدانی ...

من و تو با هم  ما  شدیم ...

با هم ساختیم وجب به وجب دنیایی كه رویای مان بود ...

نگو كه به یاد نمی آوری ... !

چطور انتظار داری باور كنم نبودنت را ...

چطور انتظاری داری باور كنم رفتنت را ...

اصلا خودت هیچ ... ولی دلت چگونه راضی شد از این هوا دل بكند ... ؟!

حتما دلت را هم مثل خودت هوایی كردند ... می دانم ...

اصلا خودت هیچ ... من هم هیچ ... دلت هم به كنار ...

با كاكتوس هایمان چه كار كنم ؟ ...

آنها كه چند سال است از دستان تو آب می خورند ... ولی حالا چه كارشان كنم ؟

روزه گرفته اند ... روزه ی انتظار ... شاید هم اعتصاب غذا كرده اند ...

اشك می ریزند و با اشكشان خودشان را سیراب می كنند ...

بی تو حتی سیگار هم حاضر نیست با ریه هایم عجین شود ...

چطور انتظار داری دركت كنم ... ؟

چطور انتظار داری انگشتان غریبه ی لای گیسوانت را درك كنم ؟ ...

درك كه هیچ ... تجسم كردنش هم آزارم می دهد ...

یاغی ام  می كند ...

من را از خود بی خود می كند ...

بی تو روح خسته ام را چه كنم ... شمع ها را چه كنم ... باران را چه كنم ...

به هیچ كدامشان باور ندارم ... بوی خیانت می دهند ...

درست مثل خودت ...

 

كامیار میم

1392/7/11



تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392 | 01:01 ب.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات


اگر احیانا یكی از دوستان یا معلمتان به شما گفت كه

 « آدم بی خاصیتی هستید و به درد هیچ كاری نمی خورید »...

ابدا باور نكنید زیرا :

یك پزشك انگلیسی به نام ( اف . ا . لاوسون ) بعد از آزمایش های زیاد

 ثابت كرده كه از تجزیه بدن یك انسان كامل می توان مواد زیر را استخراج كرد :

آب : 45 لیتر !

چربی : برای ساختن 7 قالب صابون !

كربن : به اندازه ساختن 9 هزار مداد !

فسفر : به اندازه ساختن 2200 دانه كبریت !

آهن : به اندازه ساختن یك میخ بزرگ !

آهك : به اندازه سفید كردن یك سقف 4x4    !

 

پس ملاحظه می فرمائید خیلی هم آدم نباید از خودش نا امید باشد !!!

 

                                                      گلخند مرتضی خانعلی چاپ اول 1367


برچسب ها: طنز، تلخند،

تاریخ : شنبه 7 دی 1392 | 12:33 ب.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات


تاریخ : جمعه 29 آذر 1392 | 09:06 ب.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات

عاشقش بودم و عاشقم نبود ...

وقتی عاشقم شد ... که دیگر دیر شده بود ...

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن یکی بود و یکی نبود ...

این داستان زندگی ماست ... همیشه همین بوده، یکی بود و یکی نبود ...

در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن، با هم ساختن ...

برای بودن یکی باید ، باید دیگری نباشد ...

هیچ قصه گویی نیست که داستانش اینگونه آغاز شود :

یکی بود و دیگری هم بود و همه با هم بودند ...

و ما اسیر این قصه کهن :

برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم . از دارایی ... از آبرو ... از هستی ...

آنگاه که بودنمان وابسته ی نبودن دیگری است ...

هیچ کس نمی داند ؛ جز ما ... هیچ کس نمی فهمد ؛ جز ما ...

و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ارزشی ندارد ...

حتی برای زیستن و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم :

                                                

                                               هنر نبودن دیگری

                                                                           

                                                                                                                 دکتر علی شریعتی



تاریخ : جمعه 22 آذر 1392 | 04:11 ب.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات
سلام

اینقد این آهنگو گوش دادم

که ی جورایی شده جزئی از زندگیم !!

حتما شنیدینش !!


ناراحتت کردم دم رفتن

خواستم که نا امید بشی از من

این عادلانه نیست میدونم

ازم نپرس چطور میتونم

یکم واست لازمه بی رحمی

دلیلشو حالا نمیفهمی

به بغض وادارم نکن انقدر

این گریه ها باشه برای بعد

تو قلب من یه امپراطوره

تسلیم میشه چون که مجبوره

برو نباید مال من باشی

خواهش نکردم این یه دستوره




نفرین به این وجدان بیهودم

ای کاش من خودخواه تر بودم

غرور من این بار حق داره

دنیا به من خیلی بدهکاره

سکوت یعنی مرده فریادم

باید تو رو از دست میدادم

از من به تو پنجره ای وا نیست

وقتی که خوشبختی اینجا نیست

تو قلب من یه امپراطوره

تسلیم میشه چون که مجبوره

برو نباید مال من باشی

خواهش نکردم این یه دستوره


....




تاریخ : جمعه 8 آذر 1392 | 04:33 ب.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات
سلام به همگی

امیدوار حال تک تک دوستام خوب باشه !!

امروز فقط اومدم اینجا نتایج قبولی دوستام و آشناهام رو

اعلام کنم شاید بتونم اینجوری بهشون تبریک گفته باشم !!


رامین خادمیانی : مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی ارومیه

مهران علیالی : مهندسی برق-مخابرات دانشگاه تبریز

سعید رسولی : دکترای پیوسته بیوتکنولوژی دانشگاه تهران

کمال علیزاده : دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز

سید اسلام حسن نژاد : دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه

محسن حسن پور : داروسازی دانشگاه علوم پزشکی تبریز

مهران دادور : رادیولوژی دانشگاه علوم پزشکی سنندج

واسع سلیمانی : علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان ارومیه

سامان حاجی قارنایی : علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان سنندج

محمد عبداللهی : علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان ارومیه

هیمن حاجی قارنایی : علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان ارومیه

هیوا محمودیان : دبیری تربیت بدنی دانشگاه فرهنگیان زنجان

امین امامی : مهندسی نفت دانشگاه سبزوار



شرمنده که دیر شد !!!







تاریخ : جمعه 3 آبان 1392 | 05:50 ب.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات
سلام ...

خیلی سخته اینجارو ترک کنم ...

شما این مدت کلی برام خاطره ساختین ...

ولی کاریش نمیشه کرد ...

بقول یکی از دوستام هر اومدنی ی رفتنی داره ...

منم باید برم ... ولی شاید زیاد طول نکشه ...

بعدها ... حتما ... برمی گردم ...

حلالم کنید ...

خداحافظتون ...



برچسب ها: دوردرجا، دانلود، رفتن، سیاست،

تاریخ : دوشنبه 28 مرداد 1392 | 01:08 ب.ظ | نویسنده : کامیار .میم | نظرات

تعداد کل صفحات : 12 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...